تبليغاتX
آینده گیلان

به همه شما دوستان و نیک اندیشان پارسی گوی سراسر دهکده کوچک کره زمین و البته  گیلکان، شاد باش می گویم.

هرجایید ،در هرگاه، هر روزتان نوروز و نوروزتان همیشه با دانایی و دوستی و مهر و سراسر نیکی همراه باد.

نوشته شده توسط حسن احمدپور در ساعت 16:46 | لینک  | 

به دلایلی ،از تنگی مجال گرفته تا نبودن حال و از دست رفتن گاه و جا ،چندتا پست در زمینه زیر را نتوانستم بنویسم
۱-خدمت و خیانت ما وبلاگ نویسان
2-آن خنده و جک هایی که کشورم را تکه تکه کرد
 ۳-از فرار مرغی تا فرار سبزها و مغزها
 4-وبلاگستان ،قهوه خانه نشینی مدرن
5-از سده تا سد تومان یا صد تومان ،سددرسد یا صد در صد
6-چرایی سکته جوانان
7- کشاورزی، شاید وقتی دیگر
 8-فقط احمقها نظرشان را تغییر نمی دهند
۹-

 و چندتا دیگر در  میراث سبز ایران

و برای آینده گیلان خیلی بیشتر

نوشته شده توسط حسن احمدپور در ساعت 8:59 | لینک  | 

۱-پس این مطلب برای شماست. باور کنید پس از استفاده از RSS هرگز نمیتوانید آن را ترک کنید. من در این مطلب بصورت کاملآ ساده و روان جوری که برای همه قابل فهم باشد به توضیح این مبحث میپردازم.اینجا

۲-در یک صفحه قادر خواهید بود همزمان اخبار تمام سایت های مورد علاقه ی خود را بخوانید، هیجان انگیز نیست ؟اینجا

۳-مطمئنا پشیمان نخواهید شد و در آینده از روزی که در آن با فید آشنا شدید به نیکی یاد خواهید کرد...اینجا

۴-امروز اینترنت و وبلاگها سرعت بالاتری می طلبنداینجا

۵-و خلاصه گوگل

بر گرفته از میراث سبز ایران

نوشته شده توسط حسن احمدپور در ساعت 18:10 | لینک  | 

گاهی می بینم دوستان بزرگواری چنان از گیلان توصیف می کنند ،که  توگویی ما گیلان دیگری هم  داریم. شاید منظور آن گیلان دوم است و ما ناآگاهیم  از وجودش .و ما نه در آنجا به دنیا آمدیم، و نه آنجا بزرگ شدیم و به مدرسه رفتیم و در آنجا زیستیم و به اینجا رسیدیم!

آن گیلان 2 کجاست، من نمی دانم .ولی می گویند عروس دنیاست و همه جاش تمیز و سالم و بانظم و پویا،با فرهنگ و آموزش و دانش و پرمهر و سراسر چه و چه و ...

تعصب خوب است، ولی چنانچه از دایره منطق،میانه روی واصولش، فرا رود ،می شود جهل و یا خود را به خواب زدن و نامهای نه چندان خوب دیگر

کار شماری از ما گیلانی ها هم یک کمی و شاید هم بیشتر از کم ،چنین است.و  این ،آنگاه  پرمخاطره میشود که از زبان و اندیشه تصمیم گیران و برنامه ریزان و کسانی که می توانند در سرنوشت استان اثری ولو کوچک بگذارند بتابد و خود مانع توسعه و رشد است

گیلانی که من در آن زندگی می کنم و تااندازه ای ـ اگر شکسته نفسی نکنم کمی بیشتر ـ میشناسم،در عالم واقع(نه تخیل) اگرچه توان و پتانسیل کم نظیری دارد(بالقوه)، اما اکنونش تاسفبار است و ضد توسعه و رشد و سرمایه کش و سرمایه فرارده(سرمایه انسانی و اجتماعی و متخصصان دلسوز گیلانی نه فقط پول و پولدار را سرمایه دیدن)  از هر سو.

از شهرهاش چه مانده؟یک شهر زنده وپویا و با روح و دارای هویت و فرهنگـ - نه حتا برابر تعریف و استاندارد های علمی و بین المللی،در سنجش با بساری از شهرهای ایران و کشورهای همسایه ـ  به من نشان بدهید (به جز ماسوله ،که روستایش می دانند)

شهرهای گیلان، که زمانی دارای بومیت،هویت و فرهنگی و معماری ویژه این سامان و این اقلیم و این تاریخ بود ،امروز به مشتی  ساختمان بتنی و آهن و بدون معماری گیلانی،کوچه های با کمترین سرانه برخورداری از طبیعت و سرزندگی، و خیابانهای بی روح و هویت و پر از ماشین و آلودگی هوا و صدا، جابجا شده ،و تو گویی مردم این شهرها ،مرغ ماشینی هستند و باید به آنها غذایی و جایی داد !

-از کنار بیشتر جوانان که می گذری، از زبانشان اگر فحش و واژه های کمر به پایین ساطع نشود بر این گمانند، شاید بزرگ نشده اند و به بلوغ نرسیده اند و همین جوانان که دیروز، آنگاه که می دیدند خانواده ای از کنارشان میگذرد چه اندازه نگهدار زبان و رفتار خود بودند(آیا آموزش در این گیلان معنی و خروجی داشته؟)

-کودکان هم با سیگار و دود جور دیگر بلوغ خود را به رخ دیگران می کشند (آیا آموزش در این گیلان معنی و خروجی داشته؟)

-چند درسد گیلانیها به گونه ای در گیر اعتیاد خود یا  اطرافیان و حاشیه هاش هستند؟(آیا آموزش  و پیشگیری در این گیلان معنی و خروجی داشته)

-از طبیعت و محیط زیست چه بگوییم ؟ یک رودخانه و تالاب و منبع ابی سالم به من نشان بدهید نامم را عوض می کنم. و مگر نه آب  مایه حیات و زندگی و آبادانی برای هر جاییست

-در کجای کره زمین فاضلاب بیمارستانی که انواع بیماری، عفونت و مواد شیمیایی و بیولوژیک بسیار خطرناک در آن است را روانه رودخانه ها می کنند و از آنجا وارد دریایی که باید هم نعماتش بهره بریم، و هم من و تو و گردشگری که سنگش را به سینه می زنیم در آن شنا کند و از سلامتش لذت برد،و آنگاه که بیمار شدیم دوباره برویم همان بیمارستانی که این بیماری را به ما ارزانی داشته ، البته این بار دیگر هزینه ها ارزان نیست.

- دریای کاسپین (خزر)که یکی از بهترین سواحل دنیا را داراست در چه وضعی است؟ و امروز چنان از آلودگی بی برنامگی ما رنج می برد که بزودی باید تابلوی به آب دریا دست نزنید را هم ببینیم! و ساحلش مورد هجوم تمام عیار و ساخت و ساز

-روستاها و بسیاری از کشاورزان فقیر شده اند و مقروض، و دیگر آن زیبایی و هویت و سلامت پیشین را ندارد و بسوی نابسامانی رفته یا می رود و بسیار بسیار دیگر

 شاخصهای حیاتی و زندگی ساز گیلان بحرانیست و بسان یک بیمار اورژانسی است و نباید بیخودی خودمان را گول بزنیم .چه آنگاه به فکر درمان نخواهیم بود و روزی بیدار میشویم که می بینیم این پیکرگیلان  دوست داشتنی ما، آخرین نفسهای زنده بودن را میکشد و ما مانده ایم و این تعریف و تمجیدهای غیرواقعی و فریبنده و به خواب زننده.

چه پاسخی برای آیندگان داریم؟

امروز گیلان نازنین و این نگین سبز ایران با یک بیماری شدید مواجه است و نه دکتر و طبیب - خبره و دانایی  و در حد و اندازه اش- برایش می بینیم و از آن بدتر، کسانی که به طبابتش و یا مراقبتش اند ،بیش از آنکه، کمک و یارش باشند ، نیش و بارش هستند

*یک نظرسنجی پایین صفحه ،با ۵ گزینه است ،لطفن یکی را انتخاب بفرمایید

 

 

نوشته شده توسط حسن احمدپور در ساعت 16:10 | لینک  | 

۱- ساعت ۷صبح دیروز ،به همراه ۲ دلسوز و پیشکسوت فرهنگی  گیلان، آقای فریدون نوزاد(که متولد ۱۳۰۱هستند و جا دارد از سحرخیزی و پذیرفتن دعوت ما- با حال نامساعدشان-سپاسگزاری  شود) و جناب جکتاجی (مدیر  مسئول محترم نشریه بومی گیله وا)، دیداری با آقای حسینی ،رییس سازمان آموزش و پرورش گیلان داشتیم،تا ببینیم چه برنامه ای برای دبیرستان تاریخی فروغ دارند.

خوشبختانه خطر از بیخ گوش کهن ترین دبیرستان برجای مانده گیلان دور شده و آقای حسینی علاقه  خود را برای پاسداری از این اثر تاریخی نشان دادند و آنچه که جای خوشحالی دارد این امضاها و پیگیری  ما نتیجه بخش بود.

۲-گرفتاریهای گیلان یکی دوتا و سدتا نیست-و مشکل زایی هم بیشتر از سوی بخش دولتی است تا مردم و بخش خصوصی

امروز برابر آگاهی که به ما دادند ،از جای بریدن گسترده درختان در درون محدوده دانشکده کشاورزی دانشگاه آزاد رشت در پیرامون لاکان، که دوری چندانی با اداره کل محترم منابع طبیعی گیلان ندارد! ،به همراه خبرنگار بسیار دلسوز و پرتلاش ایرنا - آقای نظرپور- و یکی از دوستان سخت کوش شبکه سبز- آقای قربانی-،بازدید کردیم .

     

*عکس زیاد گرفتم ولی آپلود کردن انسان را خسته میکند(با این اینترنت).مجال ،حال و مال بالا میخاهد! 

براستی تاسف داشت،دانشگاه که باید الگو و حافظ طبیعت باشد،چنان بلایی به جنگل با درختان کهنسال و تنومند و زیبا آورده، که انسان نمی داند چه بگوید

جنگل بکر و بینهایت زیبا با تنوع زیستی کم نظیر در دنیا(برای شما شگفت آور نیست؟)- چند کیلومتر پاکتراشی با بلدوزر - درختان بلوط- افرا- ممرز و انجیلی(انجیلی Parrotia persica گونه ای است بسیار کمیاب و با ارزش که به درخت آهن Ironwood tree   معروف است که در دنیا  در عصر یخبندان( دوران سوم زمین شناسی) منقرض شده و امروز تنها در همین شمال کشور برجای مانده و برای جهانیان بسیار ارزشمند است- ولی افسوس که ما از سرمایه و ثروت جهانی که در گیلان  داریم نه تنها غافل که کمر به نابودیشان بسته ایم-)

 خدایا به مدیران ما دانایی ده، چرا که به اندازه کافی خوب و سالم و متعهد و ...هستند!

ما چند ساعت درون جنگل بودیم و کمی تیغ و خار هم نوش جان کردیم- ولی جای شما خالی ،پرنده ابیا(کفات) دیدیم- بنفشه بسیار دیدیم و چیدیم و من به خانه آوردم تا به جای چایی ،دم کنم، که ارزش دارویی و غذایی بسیار بالایی دارد

و جای پای گراز و صدای قورباغه شنیدن و مار و موجودات دیگر دیدن برای ما افسوس داشت که خانه و زیستگاه آن موجودات را دانشگاه و اداره کل محترم منابع طبیعی از آنها می گیرد - که گیلان را از این تنوع زیستی و حیات و سرمایه تهی می کنند

در همین ارتباط : 

http://kheyrolkalam.blogfa.com/post-8.aspx

نوشته شده توسط حسن احمدپور در ساعت 0:1 | لینک  | 

اگر در مورد خیلی چیزا به یقین نرسیده ام، ولی در مورد یک چیز،به یقین رسیده ام .اون هم چه یقینی.حیف که درصد از صد متجاوز نیست .با همین وضع می گویم به یقین 100در سد(مطلق-absolute)،رسیده ام.بله 100%. یک جوری میخواهم به همه ، و با هر سوادی و سنی و هرجای کره زمین و خارج کره زمین،اهمیت این کشف و موضوع را برسانم. این کشف و این یقینی که من به آن رسیده ام  این است: 

هنر نزد ایرانیا ن است یک تبصره و ماده و حاشیه و چیزی تو این مایه ها داشته که تاحالا عمدن یا سهون و یا هرعلت تاریخی،توطئه،دشمنی ، پشت پرده یا روی پرده و... نخاستن تو تاریخ فاشش کنند و اون تبصره و ماده  و حاشیه این است که:

منظور از ایرانیان، گیلانیان بوده

یعنی هنر، فقط و فقط ،بطور مطلق نزد گیلانیان است و بس

می فرمایید نه؟باورتون نمیشه؟فکر میکنید شوخی،طنز یا جک دارم میگم؟اصلن.به هیچ وجه.خوب مثال و دلیل و برهان و 1001 ادله و استدلال دارم ، آنوقت بعضی از شما که تاحالا این نوشته روشاید به تمسخر می گرفتید، بیشتر از خود من، از مدافعان پل و پا قرص این نظر خواهید شد. این چندتا عکسو ببینید .پس از دیدن این عکسا بفرمایید اصلن ما چه نیازی به پیکر سازانی مانند میکل آنژ در ایتالیا و… داشتیم و داریم؟ بیایند و مرکز گیلان، رشت. و هنر پیکر سازی با درخت زبان بسته را اینجا ببینند که چطور:

         

 

  

1- از درختان آزاد و کهنسال حاشیه رودخانه زرجوب* یا گوهر رود یا روبار سابق ، که همین چندسال پیش پر از ماهی بود،چنین اثرهای هنری کم نظیری در دنیا بوجود آورده اند. درخت زنده را با سیمان و سنگ بلوک و سیم خاردار و چاقوی دست هنرمندان ،به یک اثر پست مدرن  برای شهر پست پست مدرن ساخته اند.

* زرد جوب یا فاضلاب جوب فعلی که از آلوده ترین رودخانه های جهان شناخته شده که این رکورد خودش یک شاهکار و  هنر جهانیست ،خوشبختانه چون به اندازه کفایت از رسانه ملی گیلان و نشریات محلی و بویژه مدیران محیط زیست گیلان- که کارشان سامان دادن رودخانه از آلودگی نیست بلکه مصاحبه و دادن آمار است- شنیده اند،دیگر نیاز به کاری نیست ،بماند برای روز مبادا! و مصاحبه دیگر اداره محیط زیست

2-تا پیش از آن دیدار تاریخی و نطق اعجازین برای پل جانبازان رشت،از این پل 1001 ایراد آشکار و نهان در روزنامه های محلی و کارشناسان و مسئولین شنیدیم و دیدیم.بمحض تشریف فرمایی و بازدید استاندار محترم گیلان ،و رویت معظم اله از پل،این پل به یکی از با صلابت ترین و محکم ترین و زیبا ترین و چشم و گوش و جاهای دیگر نوازترین پل دنیا شد ، روزنامه های گیلان را تورق بفرمایید ، اگر این هنر نیست چه هست؟نظیرش را دریک جای  ایران و دنیا به من نشان بدید به قید قرعه یک سال اشتراک غیر رایگان نشریه گیلوا! (به سبک انجمن وبلاگ نویسان گیلان-اینم هنر من)

۳-پیشنهاد میشود برای رفع مشکل آلوده ترین رودخانه جهان در رشت، دفع و رهاسازی زباله های گیلان در زیباترین نقاط جنگلی و تالابی و دیگر معضلات رکوردار در گیلان که با دست با کفایت واز افتخارات این مدیران همیشه در صحنه و هنرمند صورت گرفته، بازدیدهایی  و مصاحبه خبری نیز با رسانه ملی محلی و مطبوعات محلی گیلان گذاشته شود که هنر و اعجاز این مصاحبه ها  و نان(نون سابق) و القلم خبرنگاران و مدیران نشریات گیلان که چه ها نمی کند ،از فردا رودخانه زرجوب میشود پاکترین رودخانه جهان و رشت و دیگر شهرهای گیلان ، سرسبزترین و تمیزترین و بی ترافیک ترین و با نظم ترین شهرهای  جهان و تالابها و محیط زیست  گیلان سالم ترین و جاده های گیلان امن ترین و بیمارستانها بهترین سرویس و ادارات بهترین برخورد با مردم  و...

نتیج گیری نهایی:مشکلات گیلان با این رسانه ملی محلی و نشریات محلی و مصاحبه و تبلیغات دولتی ،با هنرمندی تمام، دارد با هُل حُلکی هُل داده میشود شاید حل شود.

نوشته شده توسط حسن احمدپور در ساعت 0:7 | لینک  | 

 21 فوریه(3اسفند) روز جهانی زبان مادری است ،که ده سال پیش، یونسکو به پیشنهاد بنگلادش این روز را نامگذاری کرد.(آفرین به بنگلادش) 

-آن گاهان که سن من و بدنبالش دانش واندیشه ام پایین تر از اکنونم بود ،به زبان مادری ام(گیلکی- هرچند بسیار کسان گویشش میدانند نه زبان- که جای کلنجار و چالشش درین نوشته نگنجد)  کمتر بها میدادم و باز پایین تر- که بچه بودم- داشتن لهجه  را عیب و مایه ضعف و تهرونیزم را مایه فخر

امروز درست باژگون می پندارم و زبان،گویش یا لهجه مادری را سرمایه ، گونه ای از گوناگونی(تنوع –diversity)فرهنگها و زیست بومها می دانم که باید نگهش و پاسش داشت وبرایش احترام گذاشت چه آن  حس نوستالژیک یا هر چیز دیگری وادارمان نماید ، اما نماید!

می بینم و بسیار ماها می بینیم که نگاهی و باوری دیگر هم درین دنیا هست که باور به یکدستی ،تک ساحتی، یک جور شدن و نابودی گونه های دیگر را راهبرد خود و باورشان پذیرفته اند. چه تک زبانی ،یک دینی،تک مرامی،تک بینی،یک حزبی و تک و تک و یک ویک( این ایده دوره بچگی هام بود و افسوس که بسیار بزرگان امروز، این باور بچگیهام را در خود دارند وپیادش میکنند.نمی دانم ،من یک جا و درجا نایستاده ام؟ یا نه، آن بزرگان! به سندرم نا بروز بودن دچارند)

بسیار دوست داشتم درین پست به بهانه روز جهانی زبان مادری با شکافتن و آوردن مثالهای بیشتر در این زمینه،  اهمیت و جایگاه ارزشمند زبان مادری را بیشتر نمایان سازم ،ولی تنگی مجال اجازه نداد و بماند برای گاه دگر ، تنها به چند نکته اشاره ای داشته باشم بد نیست :

1- آیا میتوان تصور کرد در همین ایران خودمان ،یک آن، به جز پارسی با لهجه تهران یا تهرونی! همه گویشها و لهجه های دیگر (لری،مازنی،گیلکی،آذری،خراسان و کرد و ...)ازبین برود، آیا می دانید چه اتفاقی می افتد یا افتاده؟

 بسیاری از واژگان، که پارسی بنیادی اند و در ایران باستان و درفرهنگ و تاریخ ایران زمین و... می دیدیم را از دست خواهیم داد و این بانک واژگان دست نخورده که روزی باید مورد پژوهش دانشمندان قرار گیرد نابود میگردد

2- ضربالمثلها،شعر،داستان،هنر و اختراعات و تمدنی درین زبان مادری نهفته است که ازبین خواهد رفت  که نابودی و تحقیر(کوچک شمردن)و حتا دست کم گرفتن آن ،استفاده نکردن از این سرمایه است که برای سیاستمداران و آنان که دغدغه اقتصادی دارند می تواند پرکشش و مهم باشد.

3- این زبانها،گویش و لهجه ها به جز کارکرد های بالا و علمی و دانشگاهی برای گردشگران و صنعت توریسم که می رود یا رفته و صنعت شماره یک جهان شده بسیار جایگاه والایی دارد و به بالندگی  و رشد همه سویه جوامع محلی و بومی می انجامد.

4-و بسیار ارزشهای دیگر که نخبگان امر و بنگلادشیها! و سازمان ملل  بدان پی برده اند

و یادی از زنده یاد استاد عاشورپور خواننده فولکلور گیلان:

 «وقتی آیم گیلان ، غم عجیبی می سینه گیره، کی چره امی جوانان خوشان زبان مادریه فراموشا کودید. فارسی عزیزه. شما تانید صد تا زبان یاد بیگیرید. اما می مار گیلکی خواندی و می گهواره تکان دئی ...»

 * ۱-آیم = می آیم  ۲-تانید = می توانید  ۳-می مار = مادر من  ۴- دنی = می داد

** همه ما می دانیم زبان پارسی در درازای تاریخش صیقل و روان و کامل شد .بعنوان نمونه ،اهورامزدا میشود هرمز

که به باور متخصصان، هنوز زبان انگلیسی به این مرحله و سطح رشد و تحول نرسیده

*** این پدیده را به زیبایی در زبان گیلکی می بینم که به رشدیافتگی ژرفتری نسبت به پارسی کنونی رسیده ،به  همین ۴ واژه گیلکی بالا، نگاه کنید که چه اندازه از فارسی رسمی ما جلوتر است: و باید هم جلوتر و پیشرفته تر از فارسی تهرونی باشد،زیرا آنگاه که عربها همه جای ایران را گرفتند و خود را به جیحون و سیحون ،سمرقند و بخارا ،آنسوی سند و هند و نیز این سوی به آفریقا و اسپانیا رساندند ،تنها یک جای این پهنه بزرگ خاکی جهان بود که چون کوهی پر صلابت در برابرشان ایستادند و آن ،یک پهنه کوچک ولی سراسر هوش و اندیشه ، نامش گیلان(گیل،دیلم،تالشها) کنونی  بود  -که همواره باعث شکست آنان بوده  و فارسی رسمی نیز از  آسیب و تهاجم در امان نبوده ولی گیل و دیلم و تالش این زبان را از تاخت و تاز برای نزدیک به ۳ سده نگهش داشتند و چنین شد که گیلکی نزدیک به ۳۰۰ سال از هجوم دور ماند و رشد طبیعی و بهتری در او رخ داد...

 و باید هم گیلکی شیرین تر باشد ولی افسوس که هنوز بدرستی بدان نیاندیشیده ایم و لهجه زیبای گیلکی یا رشتی را که ریشه پارسی است به سخره و استهزا می گیرند

در نمونه گیلکی:

می توانید صیقل می یابد و ساده و روان ،و  میشود تانید.    می آیم میشود آیم و...

ما گیلکها، پارسی را به شکل درستترش تلفظ می کنیم،که بعضی ها از روی نادانی به تمسخر می گیرند و می گویند ما لهجه داریم! حال آنکه این لهجه ما نه تنها عیب و ضعف نیست بلکه یک معیار است و مبنا و ریشه.

در نمونه  دیگر :ما در گیلکی درخت را دَرَخت draxt تلفظ می کنیم که درست همین است ولی تهرانی ها دِرختderaxt تلفظ می کنند که درست نمی باشد(اگر به پارسی باستان و نیز پهلوی که ریشه پارسی است نگاه کنیم:draxt است و مثالها بسیار است )

 

در همین ارتباط،با سپاس از:

انجمن وبلاگ نویسان گیلان  و

جناب اسپهبد دیلمی که در وبلاگ خود  بیشتر به این مهم پرداختند و بنده و خیلی ها را هول دادند تا پستی برای زبان مادری بنویسند

نوشته شده توسط حسن احمدپور در ساعت 22:1 | لینک  |