خواننده فولکلور،استاد فریدون پور رضای گیلانی برای نه تنها گیلانی ها که برای بیشتر ایرانی ها خواننده شناخته شده ای است.۲۳ فروردین از این دیار رفت.اما دریغ که جای اینها کسی نمیاید.
درست آن بود -درین چند دهه که او می خواند -دهها کس مانند او میامدند و پرورش می یافتند.و چرا جامعه مانند اینها را پرورش نمی دهد و بجایشان بسیار فوتبالیست میاید به جای فولکلوریست!
ترانه های استاد را گوش می دهی به اهمیت کار او پی می بری،بومیت و محیط زیست،کار و کشاورزی و مهر و عشق و دوستی و زندگی و شادی و... که میوه اش تندرستی و پیشرفت سرزمین،کار او کوچک بود؟
در این نشست فرهنگي كه با حضور شماري از استادان و چهره هاي سرشناس گيلاني از جمله خانم دكتر مهدخت معين،پژوهشگر و استاد دانشگاه (دختر زنده ياد استاد معين)-دكتر معصومي(رييس پيشين دانشگاه آزاد لاهيجان) و...همراه بود ،استاد احمد سميعي گيلاني و نيز آقای پروفسور میرزا ملا احمد،معاون دبیر کل آکادمی علوم تاجیکستان و رییس انجمن دوستی تاجیکستان و ایران ،آقاي دكتر رواقي (چهره ماندگار و عضو هيات مديره انجمن )، آقای دکتر مجتهد شبستری(نخستین سفیر ایران در تاجیکستان و رييس هيات مديره) و مهندس احمدپور، مديرعامل انجمن دوستی تاجیکستان و ایران، به ايراد سخن پرداختند.
در این نشست، چند پاره موسیقی با ندای استاد ناصر مسعودی و نیز استاد دولتمند خالف، خواننده سرشناس تاجیک، پخش گردید.
در پایان از میهمانان با آش پلوی تاجیکی(که خوراک ملی کشور تاجیکستان به شما میرود)پذیرایی شد
به همین بهانه انجمن دوستی ایران و تاجیکستان روز سه شنبه ۱۸ بهمن از ساعت ۴ نشستی با حضور گیلانی ها و نیز بزرگداشت نود و یکمین سال زادروز ، احمد سمیعی گیلانی (متولد ۱۲۹۹ رشت) که چهره ماندگار سال نیز برگزیده شده و هم اکنون عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است برگزار میکند.
در این نشست دوستانه، آقای پروفسور میرزا ملا احمد،معاون دبیر کل آکادمی علوم تاجیکستان و رییس انجمن دوستی تاجیکستان و ایران و نیز آقای دکتر علی اشرف مجتهد شبستری(نخستین سفیر ایران در تاجیکستان) و بزرگان دیگر حضور خواهند داشت.۱-برای آگاهی بیشتر از استاد سمیعی-اینجا ۲- و نیز اینجا
گیلانیهایی که می خواهند کتاب به تاجیکستان هدیه نمایند-وبگاه انجمن دوستی ایران و تاجیکستان-اینجا
از گیلانی های گرامی برای این نشست دعوت میشود .جای نشست کتابکده انجمن دوستی ایران و تاجیکستان: تهران-خیابان فاطمی-خیابان پروین اعتصامی-انتهای بن بست پنجم -پلاک ۷ تلفن ۰۲۱۸۸۹۸۹۰۹۸- ۰۹۱۲۷۰۴۱۱۶۳ - ۰۹۱۲۲۲۳۴۳۰۹
در کشور تاجیکستان،تنها یک ناحیه است که با مرکز استانی در ایران هم نام است و آن رشت است که این پدیده در دنیا(برای کشور ایران)همین یک مورد است.
به این بهانه
جناب آقاي مهندس سعادتي ،استاندار محترم گيلان-مجمع محترم نمايندگان استان گيلان در مجلس شوراي اسلامي- شوراي محترم اسلامي شهر رشت
با سلام-باستحضار مي رساند؛رشت به عنوان مركز استان گيلان كه پرجمعيت ترين شهر شمالي و نيز همواره يك شهر گردشگرپذير به شمار مي رفته،اگر امروز خوب بنگريم، روز به روز از جاذبه هاي گردشگري و بويژه از ميراث طبيعي و فرهنگي از جمله فضاهاي سبز آن كاسته ميشود و اين شهر پرشده است با انواع ساختمان،خيابان و سازه هاي مصنوعي و ماشين هاي گوناگون كه ضمن الودگي ،هويت و معماري اين كلان شهر را نيز به چالش كشانده است.
براي نمونه از اولين ميدان ورودي شهر رشت از سمت تهران(ميدان گيل) تا يكي از آخرين ميادين رشت در سوي ديگر(ميدان گلسار)كه پارك ملت ميباشد حتي يك مترمربع فضاي سبز عمومي كه قابل استفاده براي شهروندان و مسافران باشد ديده نمي شود و سراسر اين مسير كه بلوار امام خميني(ره) و خيابان سعدي را در بر مي گيرد تنها انواع ساختمان،پاساژ،خيابان و كوچه و ماشين و مانندآن است كه در شان يك شهر نيست و كمتر شهري چنين ويژگي دارد.
با اين اوصاف مابين ميدان فرهنگ و چهارراه ميكاييل(روبروي بانك صادرات) يك فضاي سبز منحصر به فرد با انواع درختان ارزشمند است،وجود دارد كه مي تواند براي اين شهر بسيار حياتي باشد و جايگزيني براي آن نيست و متاسفانه برابر شنيده ها بزودي قرار است آن فضاي سبز تخريب و تبديل به ساختمان گردد،كه اگر چنين شود ضايعه بزرگي براي استان گيلان خواهد بود.
لذا از آن بزرگواران در خواست ميشود به هرشكل ممكن از تخريب آن جلوگيري و ضمن رفع مشكلات حقوقي آن،نسبت به اختصاص بودجه و خريد به نفع مردم و ميليونها مسافري كه به اين استان مي آيند اقدام گردد.
* شما که این نامه را خواندید!اگر موافق هستید،در بخش نظر دهید این پست بنویسید: من هم امضا می کنم -با نام و نام خانوادگی و تحصیلات-و اگر نکته ای هم مد نظر شماست بدان بیافزایید.و به دوستان خود نیز پیام این وبلاگ را برسانید.
جمعي از كارشناسان و فارغ التحصيلان رشته محيط زيست –جمعي از تشكلهاي زيست محيطي و ميراث فرهنگي-شماری از وبلاگ نویسان،خبرنگاران و دیگر گیلان دوستان:
۱-حسن احمدپور-عضو شوراي نظام مهندسي كشاورزي و منابع طبيعي گيلان۲-جواد هادي زاده(فعال محيط زيست) ۳ -سيدرضا كسايي-كارشناس ارشد حوزه گردشگري۴-رضا زماني-كارشناس محيط زيست ۵-نیما حاجتی ضیابری(مهندس عمران) ۵-حسن پوربابايي-رييس دانشكده منابع طبيعي دانشگاه گيلان۶-اسماعيل آرمون-رييس سازمان نظام مهندسي كشاورزي گيلان ۷-رضوان عليجاني-كارشناس آي تي ۸-امین حسنپور-مدیر سایت ورگ ۹-مريم حسين زاده-كارشناس روانشناسي ۱۰غلامرضا حسيني زاده-دبير نظام مهندسي كشاورزي ومنابع طبيعي گيلان ۱۱-حسين كنعاني- عضو شوراي نظام مهندسي كشاورزي و منابع طبيعي گيلان ۱۲-شهرام خادمي -كارشناس كشاورزي۱۳عليرضا محمدي- كارشناس ارشد حوزه گردشگري ۱۴--مهیار گیلک ۱۵-سعید حسین پور صیقلان (مدیر وبلاگ گیلان ، استان زیبای من ) ۱۶-روزبه امجدی ۱۷-سمیرا یزرگی ۱۸-محمود صالح ۱۹-فائزه رستین ۲۰-سارا ثابت ۲۱-آرش سجادی قاضیمحله ۲۲-نعیمه مراد علی بیگی۲۳-میلاد ابراهیمی علی آبادی - خبرنگار و مدیر وبلاگ گرنیک ۲۴- مصطفی حسینی کومله: کارشناس ارشد طراحی شهری ۲۵-بهرام كريمي ۲۶-مهدی شیبانی زاده ۲۷ -ندیم نجم آبادی (مهندس کشاورزی ۲۸- خبرگزاری استانی درفک نیوز گیلان ۲۹-منور قنبری ۳۰-سینا حسین پور ۳۱-شهناز صادق پور ۳۲-سعید حسن پور(مدیر وبلاگ گیل یاوران) ۳۳- لیدا کریمی ۳۴-نرگس سلیمی مدير وبلاگ اله تی تی گیلان
۳۵-صابر-وبلاگ می گیلان ۳۶-مسعود اسحق پور (رییس گروه حفاظت و بهره برداری از آبهای سطحی آب منطقه ای گیلان).۳۷-محمود مهدی پور پیربازاری- دانشجوی ارشد ۳۸-مریم رجبی (کارشناس محیط زیست) ۳۹-هانیه کوچکی - دانشجوی مهندسی معماری ۴۰-فاطمه نیرومند-دانشجوی معماری ۴۱-مزدک پنجه ای- شاعر و روزنامه نگار ۴۲-پروین حلاج رضایی
۱- مهران مدیری در بخشهای نخست سریال طنزسیاسی قهوه تلخ بیخودی الملک «دیلمی»(؟!)را داشت که شخصیتی بی غیرت و ترسو و بی عرضه داشت که پدرش نیز چنین بود،(همانگاه می خواستم نامه اعتراضی برای کارگردان و تهیه کننده اش بنویسم و بگویم که در این سریال روشن است که نمادها معلوم است و هنگامی که دیلمی می گویید،چه کسی است که نداند منظور گیلان است؟و چرا بیخودی الملک و چرا بی غیرتی را به این سرفرازان و سربلندان تاریخ این کشور چسبانده ای؟ و...که همه دیدیم پس از چند قسمت آن بخش و کاراکتر کلن حذف شد...)
۲-رییس جمهور کشور ،آقای احمدی نژاد،تحت تاثیر این جوکها، با کمال شگفتی در نخستین حضور رسمی در قامت رییس جمهور در اسفند ۱۳۸۵به استان گیلان در ورزشگاه عضدی در میان شهروندان گیلانی، چیزی بر زبان میاورد که باور کردنش سخت است که اعتراض دکتر صادق زاده نماینده رشت در مجلس را در پی دارد
در حال نگارش دنباله این پست هستم،لطفن شما نیز با دیدگاه خود کمک کنید
حرفي را به دنبال مي کشي
که از چمدانت سنگين تر است
-----------------
چندماهی است که در این وبلاگم چیزی ننوشتم،شاید چون از استان دلبندم کمی دور شدم -اما نه-اینا بهانه است!تنبلی کردم و اشتباه کردم
اگر من ننویسم-با این بهانه-،تو ننویسی-با بهانه ای دیگر- پس چه کسی بنویسد؟و مگر نه،نوشتن بیرون جهیدن از رده مردگان است؟و نوشتن کمترین کار ما میتواند باشد
..................
گاهی یکی، انسان رو میاندازد توی آب و ناگزیر میشود در آب شنا کند و منو ،اکنون که ساعت ۱.۴۲ دقیقه شب است، نویسنده نوشته آغازین این پست ،به نوشتن برانگیخت!
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
مـیـرزاکـوچـی خانَ قدیمی خانه هـنـوز نَـهَ اوسـتـادسـرا مـیـانـه...
پورد عراق و سعـدی و صـفّـاری نـمـاد شـهر رشت، امـی شـهرداری...
۳-گاهی کارهای خوب و بزرگ و مورد نیاز شهر همراه یک کار بسیار نادرست، انجام می گیرد که همه کوشش مدیران را در حال و آینده به هدر می دهد و این نه بدلیل قصد و غرض بد و خدای نکرده خیانت و ... است (مسایل و سود اقتصادی و بده بستانش را من نمی دانم)بلکه این مدیران و مشاوران و کارشناسان تا یک حدی می دانند! و ژرف و گسترده و آینده نگرانه تر نمی دانند و نمی ببینند.و تخصص(اگر داشته باشند)و نگاهشان همین اندازه است.
ساخت راه ،پل ،خیابان،کوچه،بازار،پاساژ،کارخانه و... -همه و همه- خوب است و مورد نیاز. همه سخن و گله و شکوه ما این است: کجا بسازیم که نه سیخ بسوزد و نه کباب؟جایی نسازیم و جایی را آباد نکنیم که جای مهمتر و ریشه و مایه و پایه را نابود کند.مگر یک بچه به دنیا می آید باید یک پیری را کشت و دور انداخت؟
اگر در دنیای پیشرفته مانندژاپن و اروپا و همین ترکیه بدون نفت و کمترین منابع طبیعی - کارها و مدیریت- اینگونه انجام گرفته بود، امروز از سازه های تاریخی ،پلها،برج ایفل و برج پیزا و شهر و ساختمانهای کهن و تاریخی اروپا که دست کم با جذب میلیونها گردشگر و میلیاردها دلار درآمد برایشان آورده داشته خبری نبود و یا در همین کشور خودمان امروز پل های تاریخی اصفهان بخش بزرگ زیبایی و توریستی بودن این شهر است.
۲-داستان توسعه و شهرسازی ما این روزها، بویژه در شهر رشت چنین است.شهر رشت بسیارمتراکم و کم زمین و پرترفیک و هزارو یک مشکل دیگر دارد و باید فکری برایش کرد همه اینها درست و سامان دادنشان کاری پسندیده و عقلانی.اما آثار تاریخی و میراث گذشتگان که باید برای آیندگان نگهداری شود را نباید نابود کرد.
چند دقیقه پیش یکی از دوستان فرهیخته زنگ زدند که می خواهند به بهانه پهنا و گشایش پل عراق ،این پل تاریخی و کهن را نابود کنند.پیش تر نگران چنین روزی بودم-با دوستانی نیز درمیان گذاشته بودم- اما گفتند نه. پل قدیمی به همان گونه می ماند(مانند بقعه دانای علی رشت) و کنارش پل تازه را می سازند.و خیالم جمع شد چون حرف حساب پاسخ ندارد.اما اکنون کاری بس دهشتناک می خواهند بکنند و چیزی می خواهند بسازند و سازه ای با ارزشتر، چون قدیمی و پیر است را می خواهند نابود کنند.
۱-از همه دوستداران میراث این سرزمین و گیلان دوستان و وبلاگ نویسان و خبرنگاران می خواهیم از هر راهی که می توانند جلوی این کار ناپسند و تاریخ کش را بگیرند،تا نزد آیندگان شرمنده نشویم
سروده زیبای زیر ازاستاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
شاید واژه زهر حق مطلب را بهتر از واژه سم برساند.نه به این دلیل که واژه سم عربی است و جا افتاده و رسمی و کتابی و... شده.بلکه از آن سو که سم شدت و بزرگی فاجعه را کمی کمتر می کند،آنگاه که در جمله و زبان روزمره به ژرفا بنگریم بهتر درمی یابیم:
زهرآلود-زهرمار-به او زهر دادند-امام را با زهر کشتند و...ترسناک تر از واژه مسموم و سم است. چرا که چنین جا افتاده اگر کسی دل پیچه داشته باشد یا شکمش درد کند و ... گاهی می گویند شاید مسموم(سم خورده - سم دیده-سمی) شده و اینگونه بکار روی همگانی ،باعث عادی شدن شده .
از این بگذریم. دیروز ۱۳ آذر روز جهانی بودن سم بود و از برگزاری آیین های اداری که برای نمایش و به درد کارهای ژورنالیستی می خورد بگذریم آن می ماند که این زهر و سموم با من و تو و همه مردم این سرزمین و حیوانات زبان بسته و گیاهان و دیگر حوزه های طبیعت دارند چه می کنند و بدتر از آن برون داد آینده اش چیست؟روند ورود زهر رو به کاهش است یا نه به دلیل سود و منافع اقتصادی کوتاه مدت که در واردات این سموم است رو به افزایش؟
راستی کدام رودخانه و تالاب و دریاچه ای در این سرزمین بدور از سم است و کجاست آن همه خزنده ها و دوزیستان و موجودات ریز و درشت دیگر؟ چرا لاک پشتها در شالیزار نیستند و زالوهایی که یکی از اقلام صادراتی شماری از کشور هاست، از زمین های ما رخت بر بسته اند و ماهیان و پرندگان چرا در بدن خود زهر دارند و علف ها و شیر حیوانات هم همراه با سم؟و غذای ما؟دانستن بیشتر-اینجا
